تبليغاتX
جاودانترین عشق

برگرد ای شبگردم ...

چشم براهم برگردی پس نذاز چشام زیاد خسته شه

تو خود قلب بی گناه مرا می شناسی که در سرزمین وجود بیگانه بوده است .

ای آرزوی بزرگ و دیرینه ام ، در این دنیا تا ابد بین ما جدایی خواهد افتاد

ای بزرگ ، ای بی نهایت ، اعتمادم تو ، بودنم تو، گفتنم تو،

آری تشنه بودم و در اندیشه گل و سرنوشت تنهایی خوذ و طلب آفتاب

تنها ........ بی تو ........ بی خویش .........

نمیدانم چند ساعت ، چند ماه ، چند شب ، آنجا که نمی توان زمان را حساب کرد

برخاستم تنها و محزون ، نا امید و دل پر از درد و ستیغ

سپیده باز آمدم و می گویم .............

 برگرد ای شبگردم ...

 


 

نوشته شده توسط سارا در شنبه 1387/02/21 ساعت 10:1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عید صدا مبارک

 

ساکت من ، عید صدا مبارک

وقت خوش ترانه ها مبارک

در این شب بی شعر و بی ستاره

صدای پا ، صدای پا مبارک

                    عید صدا مبارک

                    دوباره ها مبارک

سایه تو بر در ما مبارک

عطر تو در بستر ما مبارک

از نفس شیری این سپیده

تولد دیگر ما مبارک

                   عید صدا مبارک

                   دوباره ها مبارک

ناجی ی من ، ساده شدن مبارک

حادثه ی گریه شکن مبارک

معجزه ی از تو به گُل نشستن

بهار تو ، بهار من مبارک 

                    عید صدا مبارک

                    دوباره ها مبارک

(شهیار قنبری)

 


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1387/01/01 ساعت 3:39 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


تو رفتی ساده و بی یاور

 

تو رفتی

ساده و بی یاور

و من ماندم

با یک گل

به یاد تو

هنوز کنار همان پنجره می نشینم

و می شمارم آهسته

روزها را


 

نوشته شده توسط سارا در شنبه 1386/12/25 ساعت 11:58 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


هفت قدم تا تو .......

براي او كه بهترين است

تقديم به بهترين داداشي دنيا .............

 


 

نوشته شده توسط سارا در شنبه 1386/12/18 ساعت 1:24 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


در انتظار

در زمستان سرد و غريب كه بلورهاي يخي برف در انتظار نگاه چشم به راهي به كمين نشسته اند ، در آن هنگامه تحقير ،قلبي از ياد رفته و هيچ تپشي خون زندگي را به رگهاي زمان هدايت نمي كند .

مگر ميشود بي خيال پاي درختي عريان نشست ؟

مگر مي شود به رويا هاي خاموش شده در ذهن باد نگريست ؟

مگر مي شود ساكت و آرام در برابر آن همه خزان اينك چشم به راه بهار نشست و دم بر نياورد

چقدر صبر به خاطر تكرار خزان ، تكرار يخ هاي بلورين و دوباره انتظار و دوباره تكرار انتظار ...........


 

نوشته شده توسط سارا در شنبه 1386/12/18 ساعت 1:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تو بمان

تو بمان 


 

نوشته شده توسط سارا در دوشنبه 1386/11/01 ساعت 11:5 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


حسرت


 

نوشته شده توسط سارا در جمعه 1386/10/14 ساعت 5:13 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


مسافر راه زندگی


 

نوشته شده توسط سارا در جمعه 1386/10/14 ساعت 4:28 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


شب و غم

هنگامی که اشک طلایی خورشید طلوع می کند و بر سرزمین نور روشنایی می بخشد به تو می اندیشم

روزها از پی هم می گذرند و فراموش می شوند  ولی ای آخرین رویای عشق هیچ چیز تو را از یاد من نمی برد .

روزگار با همه کجروی برای من گردش شیرینی دارد  ولی افسوس که شربت هستی را نچشیده شربت جدایی را باید نوشید و تو را تا هنگامی که تمام دریاها خشک نشده اند و همه تخته سنگ ها  با حرارت خورسید ذوب نگشته اند

دوستت خواهم داشت


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 10:41 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


شب و غم


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 10:22 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


برای اوکه همیشه هست

رو سنگ قبرم بنویس اینجا مجال گریه نیست ...

هرکی می خواست گریه کنه بهش بگو اون دیگه نیست


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 0:56 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


دلدادگی


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 0:54 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


چه کسی میداند

چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟

چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟

 پیله ات را بگشا... تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 0:52 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


یادمان باشد........


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 0:50 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


مهربونی

 مهربون اجازه هست بشم خدات؟ اجازه هست تو شعر من اثر بزاره خنده هات؟ شب که مياد يواش يواش با چشمک ستاره هاش اجازه هست از اسمون ستاره کش برم برات؟ اجازه هست بيام پيشت يه کم بگم دوست دارم تو هم بگي دوستم داري بارون بشم دل بيارم بريم تو باغ اطلسي بي دردو رنج وبي کسي بهت بگم اجازه هست خيال کنم تا اخرش مال مني؟ خيال کنم دل منو با رفتنت نميشکني؟؟؟


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 0:48 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


غم


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 0:38 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم

 


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 0:31 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


وفا

 

سنگ دلا چرا دگر جور و جفا نمی کنی

جور و جفابکن اگر مهر و وفا نمی کنی

زخم دگر بزن بدل مرهم اگر نمی نهی

درد دگر بده اگر خسته دوا نمی کنی

عهد هر آنچه می کنی وعده به هر که می دهی

عهد زیاد می بری وسده وفا نمی کنی

تیر غمم زدی به جان تا که به خون نشانیم

هر چه کنی بکن بتازانکه خطا نمی کنی

 


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 0:28 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


ستاره آی ستاره

 

ستاره آی ستاره چشام اشکی نداره

دیگه پیداش نمیشه نمی یادش دوباره

دیگه دوستم نداره منو تنها می زاره

آخه گوش کن ستاره آی ستاره

دل عاشق خریداری نداره

خدایا اونو با عشق و محبت آشنا کن

به درد این دل دیوونه من مبتلا کن

بیا بنشون گل مهرووفا روتوی سینه اش

منو از دست دلتنگی و تنهایی رها کن

آخه گوش کن ستاره آی ستاره

دل عاشق خریداری نداره

اگه عشقی نباشه دلی رسوا نمی شه

دل پاک مثل شیشه دیگه پیدا نمی شه

آخه گوش کن ستاره آی ستاره

دل عاشق خریداری نداره


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 0:23 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


خسته دل

خسته ام خسته

خیلی دلم گرفته دوست دارم مثل یک ابر پاییزی ببارم نه کمه دوست دارم اندازه تمام

ابرهای آسمون ببارم

آخه این همه احساس تنهایی با وجود این همه آدم که دور و برت هستن و مواظبتن و

دوستت دارن عحیبه خیلی هم عجیبه...

از بس نقش بازی کردم وخندیدم خودم هم خسته شدم آخه تا کی؟

.

.

یک جایی خواندم که: وقتی خدا بهت میگه باشه چیزی را که میخواهی بهت میده ٬ وقتی میگه صبر کن چیز

بهتری بهت میده ٬وقتی میگه نه داره بهترینها را برات آماده میکنه پس خدایا من همچنان صبر میکنم برای بهترینهایت


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 0:18 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


ای جان غم گرفته بگو.................


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 0:16 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


مسافر

و مردی در ماه سفر می کرد

و چمدان هایش از زیادی شب گم بودند

این حاشیه از مسیرش سرد می گذشت

جایی که شعر می سوخت

تا ناگهان تر از پاییز چرخیدی

در برگ های افتادن

و نیم رخ سنگ پوشیدی

ما ویرانه هایت را گذشته بودیم

کنار سبزهایی که مبهوتند

درختی توت در پرت های مسافر

به وسوسه ی پرچم ها این سو...نیا

در این جاده ماه تعطیل است

 


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 0:7 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


مسافر خسته


 

نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه 1386/10/05 ساعت 11:42 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


وقتی خدای آسمون بنده هاشو می آفرید.
رو پیشونی هر کسی قصه سرنوشتی چید
با قلم خوشبختیها
با جوهر طلایی رنگ
رو پیشونیها می نوشت قصه خوب سرنوشت
وقتی که نوبتم رسید
مرغک بخت من پرید
قلم نوک طلا شکست
جوهر فقط سیاهی زد
وقتی خدا اینجوری دید
از مرغ غم یه پر کشید
با قلم بدبختیها
با جوهر سیاهیها
رو پیشونی من نوشت :
" قصه تلخ سرنوشت


 

نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه 1386/10/05 ساعت 11:37 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تو کیستی ..........

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو کیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق شرگشته روی گردابم

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه

تو دوردست امیدی و پای من خسته است

چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه 

چه آرزوی محالی است زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو

 

فریدون مشیری

 


 

نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه 1386/10/05 ساعت 10:51 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دیگه اشکم واسه ما ناز می کنه

 

 

 

کاشکی تاریکی می رفت فردا می شد

صبح می شد چشمون تو پیدا می شد

لب های ناز تو با قصه عشق

مثل گلهای بهاری وا می شد

تا دلم شکوه رو آغاز می کنه

دیگه اشکم واسه من ناز می کنه

یادته قول دادی پیشم می مونی

قصه عشق زیر گوشم می خونی

نمی دونست دل واموندۀ من

که تو رسم بی وفایی می دونی

تا دلم شکوه رو آغاز می کنه

دیگه اشکم واسه من ناز می کنه

هنوز از عشق تو لبریزه تنم

عاشق چشمون ناز تو منم

نمی دونم چرا من هم مثل تو

نمی تونم زیر قولم بزنم

تا دلم شکوه رو آغاز می کنه

دیگه اشکم واسه من ناز می کنه

 


 

نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه 1386/10/05 ساعت 10:45 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


به تو می اندیشم

به تو می اندیشم


 

نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه 1386/10/05 ساعت 10:42 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


آهای تو..........

آهای تو،تو که چشمای قشنگت خونه صدتا ستارست!!!!!!!

توکه لبخند طلاییت واسه من عمری دوبارست !!!!!!!

بیا و مثل گذشته جز من به همه شک کن !!!!!!!

من بدون تومیمیرم بیا و بهم کمک کن !!!!!!


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1386/09/08 ساعت 2:56 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


رویای تو

کاش بر ساحل رودی خاموش

عطر مرموز گیاهی بودم

چو بر آنجا گذرت می افتاد

بسراپای تو لب می سودم

کاش چون نای شبان می خواندم

بنوای دل دیوانۀ تو

خفته بر هودج مواج نسیم

می گذشتم ز در خانۀ تو

کاش چون پرتو خورشید بهار

سحر از پنجره می تابیدم

از پس پردۀ لرزان حریر

رنگ چشمان ترا می دیدم

کاش در بزم فروزندۀ تو

خندۀجام شرابی بودم

کاش در نیمه شبی دردآلود

سستی و مستی خوابی بودم

کاش چون آیینه روشن می شد

دلم از نقش تو و خندۀ تو

صبحگاهان به تنم می لغزید

گرمی دست نوازندۀ تو

کاش چون برگ خزان رقص مرا

نیمه شب ماه تماشا می کرد

در دل باغچۀ خانۀ تو

شور من...... ولوله بر پا می کرد

کاش چون یاد دل انگیز زنی

می خزیدم به دلت پر تشویش

ناگهان چشم ترا می دیدم

خیره بر جلوۀزیبایی خویش

کاش در بستر تنهایی تو

پیکرم شمع گنه می افروخت

زین گنه کاری شیرین می سوخت

ریشه زهد تو و حسرت من

کاش از شاخۀ سر سبز حیات

گل اندوه مرا می چیدی

کاش در شعر من ای مایۀ عمر

شعلۀ راز مرا می دیدی


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1386/09/08 ساعت 2:47 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


دعا

هر شب دست به دعا رو به خدا خواهم کرد

از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد

تا که جان دارم و از سینۀ عشق نفس می آید

به هوای نفس تو ای یار وفا خواهم کرد


 

نوشته شده توسط سارا در شنبه 1386/08/26 ساعت 3:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت